عکسهای زمستونی
سلام انیتای قشنگم
28 دی با بابا مهدی رفتیم بیرون وعکسهای زمستونی وبرفی انداختیم
قبلش از شیرین کاریهات وشیرین زبونی هات مینویسم
خیلی شیرین وخانوم شدی..تقریبا همه چی میگی
بشین بشینم..پاشو..بیا.بفرما..نقن(نکن)
به عکس انداختن هم علاقه پیدا کردی..وهمش میگی دوربین وبده به من ازدر ودیواروخودت عکس میندازی
..به دوربین میگی:عکس
خاله شادونه وعمو پورنگ وخیلی دوست داری
از وقتی شیر نمیخوری بیشتر باهات بازیمیکنم وبه قول خودت باجی..
بیشتر اوقات تو اتاقت مشغول بازی هستی
خانم عمو برات قطار گرفته که بهش میگی:هوهوچی چی"خیلی دوسش داری ویه سر باهاش بازی میکنی
خاله هم برات چادر نماز وبلیز خریده
مادر هم چرخ خیاطی کوچولو.....عمه هم جارو برقی..
.
برات مازیک ودفتر گرفتم وعاشق نقاشی یا به قول خودت چش چشیی...
به چاقو میگی "ققر".یه بار دست اقا جون چاقوی بزرگ دیدی گفتی"ققر بزرگ"
امروزهم یادت گرفتی دستاتو میگیری جلو صورتت وصلوات میفرستی البته فقط اخرش میگی:وال محمد
هر زنی رو میبینی میگی"عمه"ومردهارو میگی"عمو"
عاشق لیمووسیب وخیاری..ولی لیمو رو بیشتر ازهمه دوست داری
دیگه نمیدونم چی بنویسم یادمنیست انقد شیرین وشیطوون دی..میام بازم برات مینویسم
وعکسها






عکسهای زمستونی
